خاطرات رزمندگان گردان ثارالله(ع) بروجرد

در زبيدات هوا بسيار گرم است زمين پوشيده از رمل (شن‌هاي روان) و تپه‌هاي شني است . زمين تب‌ دار و عطشناك است . معمولاً در گوشه‌ و كنار سنگر‌ها عقرب‌هاي سمي به چشم مي‌خورد . شب‌هاي زبيدات مملو از پشه‌هاي بزرگي است كه نيش آنها به اصطلاح بچه‌ها ی رزمنده از پتو نيز عبور مي‌كند و اصابت نيش آنها ساعتها بدن را مي‌آزارد .

کد خبر: ۲۴۴۸
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۰۷

دراوايل سال 1363 مجدداً خط پدافندي منطقه زبيدات عراق به گردانهاي تيپ57‌ ابوالفضل(ع) واگذارمي شود . كاربچه‌هاي رزمنده لرستاني درحراست ازاين نقطه ازمرزكشور اسلاميمان كاري بسيار سخت و‌طاقت فرساست .

مسئولیت ستاد تیپ با برادرپاسدار مهدی ریحانچیوفرماندهی محورعملياتي خط زبيدات برعهده برادر پاسدارحاج عبدالحسين كردي است ، همچنين برادرپاسدار ناصرفاضلي شيرازي فرمانده واحد طرح وعمليات و‌ برادران فتح‌اله گودرزي و حسین نصرالهی به ترتیب مسئوليت واحدمهندسي وقسمت موتوری تيپ را عهده دارهستند .

 ازجمله گردانهاي مستقردراين خط ،گردان خط شكن ثارالله همان گردان شهرما (بروجرد) است .

دراين مقطع از جنگ فرماندهي گردان به‌ عهده برادر پاسدارحسن گودرزي مي‌باشد . حسن قبل از این نیزدرعملیات فکه فرماندهی گردان ابالفضل (ع) را عهده دار بوده است .همه مسئولين ياد شده در اين يگان از بچه‌هاي قديمي سپاه بروجرد هستند . تا اين مقطع از جنگ اينان پير جبهه و جنگ شده‌اند . فرماندهي و سر و سامان دادن به نيروهاي اعزامي از استان لرستان كار دلاور‌مردان پاسدارو جان بركفان سبزپوش است .

نيروهاي بسيجي با قوميت‌هاي مختلف اعم از شهري و روستائي، پير و جوان  با عشق به خدا و اسلام  مشغول دفاع از ارزشهاي اسلامي و آرمانهاي انقلاب اسلامي هستند . اينان در نامنظم جنگيدن به نظمي معتقدند كه اين اعتقاد ولایت پذیری وهمان پذيرش سلسله مراتب و بروكراسي نظامي كلاسيك جنگ و اطاعت از فرماندهي امام (ره) متبلور شده در فرماندهان جنگ و بالاخص بچه‌هاي با تقوا ، مخلص و شجاع پاسدار در اين مقطع از تاريخ است .

در زبيدات هوا بسيار گرم است زمين پوشيده از رمل (شن‌هاي روان) و تپه‌هاي شني است . زمين تب‌ دار و عطشناك است . معمولاً در گوشه‌ و كنار سنگر‌ها عقرب‌هاي سمي به چشم مي‌خورد . شب‌هاي زبيدات مملو از پشه‌هاي بزرگي است كه نيش آنها به اصطلاح بچه‌ها ی رزمنده از پتو نيز عبور مي‌كند و اصابت نيش آنها ساعتها بدن را مي‌آزارد .

 زمین خشک و تفدیده زبیدات با تلاش بپچه های واحد مهندسی به هتلی قابل تحمل برای رزمندگان بسیجی و سپاهی تبدیل شده است . بنحویکه با دپوی خاک روان به وسیله لودر وبلدوزر درایجاد چند خاکریز  نسبتا" طولانی کریدورهائی جهت رفت وآمد سواره وباکندن زمین سوزان کانالهائی جهت دسترسی به سنگرهای نگهبانی واستراحت مهیا کرده بودند.

بعضي اوقات كه بارانهاي فصلي شروع به باريدن مي‌كند سيلاب به راه مي‌افتد و سنگرها پراز آب مي‌شوند . نيروهاي خودي در امتداد يك خط چند كيلومتري درست  رو در رو با دشمن در حال نبرد هستند . شليك توپخانه خودي از اوايل صبح هرروز تا ظهر به علت تابش نور خورشيد از سمت خودمان و معلوم بودن مواضع دشمن ، دشمن را زمينگير مي‌كند .

همچنين بعد‌ازظهر يا هنگام ظهر به دليل جابجايي خورشيد و زاويه تابش نور و روشن بودن مواضع ما ، دشمن اقدام به شليك انواع گلوله‌ها مي‌كند . دشمن بيشتر از خمپاره 60 ميليمتري استفاده مي‌نمايد در هر شليك دشمن لباسهاي شسته و آويزان به طناب ، تانك و يا حمام و دستشويي تعبيه شده از ورق آهن و يا ماشين‌هاي نظامي پارك شده سوراخ سوراخ مي‌شوند و هر از چند گاهي سبب تلفات جاني و مالي و جراحات جنگي به رزمندگان مي‌گردد .

 خلاصه به‌ قول بچه‌هاي گردان شهر ما (هتل زبيدات) برنامه‌ها و خاطرات مربوط به خود را دارد . به هنگام ظهر در خط مقدم سروكله ماشين تداركات پيدا مي‌شود . تويوتا لندكروز قديمي با قسمت‌هاي تركش خورده و با اگزوزي سوراخ كه صداي قار و قار آن در خط مي‌پيچد.

بچه‌ها را يكي يكي از سنگرها بيرون مي‌كشد . معمولاً در لندكروز 2 يا 3 ديگ بزرگ به همراه پير‌مرد كهنسال و سرو ريش سفيدي كه چفيه سفيد چربي به گردن دارد و بيل دسته كوتاهي بدست ، غذاي بچه‌هاي رزمنده را سنگر به سنگر ، دسته به دسته و گروهان به گروهان تقسيم مي‌كند .

 به همراه غذا نامه‌هاي رسيده و اقلام درخواستي بچه‌هاي رزمنده به آنان تحويل مي‌گردد .

عمو شیر محمد رزمنده پیر وسرحالی است که با محاسنی سفید و بلند به همه سنگرها سرکشی کرده وبچه های رزمنده گردان را به فرستادن صلوات دعوت میکند .

این روزها همه بچه های رزمنده گردان وتیپ عمو شیر محمد صلواتی را می شناسند او با روحیه ای بالا برای رزمندگان سراسر خط زبیدات صلوات وشعر های حماسی لری می سراید.   ظهرها سرو صداي بچه‌هاي رزمنده با صداي ولوله بچه‌هاي تداركات به همراه آواي زيبا و پر‌طنين تلاوت قرآن و اذان مجموعاً طراوت خاصي به دشت خشكيده زبيدات مي‌دهند .

در مقابل زحمات بچه‌هاي تبليغات گردان در هنگام اوقات شرعي ، تبليغات يگانهاي عراق اقدام به پخش ترانه‌هاي مبتذل با صداي خوانندگان فراري ايران مي‌نمايد .

بچه‌هاي رزمنده بعد از دريافت غذا يكي يكي به سنگرها برمي‌گردند و رزمندگاني كه تازه از راه رسيده‌اند از نوع غذا سؤال مي‌كنند . در همين ميان دشمن مكار با شليك گلوله‌هاي متوالي بچه‌ها را از هم مي‌پاشد و موجب تلفاتي نيز مي‌شود.

بچه‌هاي رزمنده بعد از بردن غذا به سنگر و قبل از صرف غذا ، نماز را به جماعت در سنگرهاي خود بجا مي‌آورند ، در اصطلاح بچه‌هاي رزمنده (اول غذا بعداز نماز).

 خدمات و سرويس‌ دهي هرروز سنگر به شخص خاصي بر اساس جدول تنظيم شده‌اي محول مي‌شود . كه در اصطلاح بچه‌هاي رزمنده به او شهردار مي‌گويند ، شهردار پس از پهن كردن سفره تُنگ پلاستيكي بزرگي را كه قبل از ظهر از تانكر آب پركرده است در وسط سفره قرار مي‌دهد . در كنار تُنگ آب تعدادی لیوان پلاستیکی قرمز رنگ یا چند ظرف شيشه‌اي جاي مربا به عنوان ليوان در سفره به ترتيب مي‌چيند . سفره مزين به نان اهدائي مردم و نمك سفيدي‌ است كه در قوطي جلد نارنجك ريخته شده‌ است . كاسه و بشقابهاي آلومينيومي به همراه قاشقهاي قابل تلفات و شكستني از روي در سفره چيده مي‌شوند.

ظرفهاي اضافي مربوط به بچه‌هاي رزمنده‌اي كه از سنگر به مرخصي رفته‌ ، پاياني گرفته ، شهيد و يا مجروح شده‌اند در جعبه‌هاي چوبي مهمات باقي‌ است .

شهردار غذاي نيمه گرمي را كه پس از انتقال از خط سوم و دست نخوردن به خاطر اقامه نماز مقداري از گرمايش را از دست داده به نوبت داخل ظرفها مي‌ريزد .

بچه‌هاي رزمنده با ذكر و ياد خدا شروع به خوردن غذا مي‌كنند ، مستحبات خوردن و آشاميدن را فراموش نمي‌كنند بعضي از دوستاني كه از نظر اعتقادي پايه قويتري داشتند و در آستانه رخت بربستن از عالم خاكي به ملكوت اعلاء بودند ، كمتر حرف مي‌زدند ، با تأني خاصي غذا مي‌خوردند ، سعي مي‌كردند وقت صرف غذا صحبت نکنند و غذاي كمتري بخورند . و بعضي اوقات كه در غذا تكه گوشت پخته‌اي پيدا مي‌شد ، آنرا با قاشق بيرون آورده و ندا ميدادند داوطلب براي خوردن قصاوت قلب . چنانچه داوطلبي براي خوردن گوشت پيدا نمي‌شد آنرا در ظرف مخصوص نگهداري غذا مي‌ريختند تا وقتي ديگر به مصرف بچه‌ها برسد.

دليل چنين رفتاري عمل به همان روايتي است كه تاكيد دارد : خوردن گوشت زياد موجب قصاوت قلب مي‌شود . همچنين رعايت اصول اعتقادي در بين رزمندگان از جايگاه خوبي برخوردار است .

بعداز خوردن غذا بچه‌ها با جديت و شوخي همراه با فخر به شهردار دستور مي‌دهند كه سفره را جمع كند و مقدمات بساط چاي را برقرار كند .

بعضي از بچه‌ها كه روحيه شوخ طبع‌تري دارند به شهردار به شوخي دستور مي‌دهند كه جورابهايشان را هم بشويد .

  شهرداربه حالت اخم حاصل از شوخی بچه ها به كارهاي جاري سنگر مي‌پردازد . و بعداز جمع كردن سفره و تميز كردن سنگر به قصد تهيه چاي و شستشوي ظرفهاي چرب غذا از سنگر بيرون مي‌رود .

در بيرون از سنگر هوا خيلي گرم است . گاهي اوقات شدت گرما در اواسط تابستان به حدود50 درجه بالاي صفر مي‌رسد . بعلت گرمي هوا بعضي از بچه‌هاي گردان گرما زده مي‌شوند . بچه های رزمنده به هر دلیلی به بهداری واوژانس منتقل می شوند برای آنان قرصهای سفید رنگ گچی تجویز می شود . گرما زدگی ، سرما خوردگی ، تب ، سردرد ، دل درد ، دندان درد وخلاصه هردردی یک دارو دارد وآن قرص گچی وسفید استامینوفن فله ای است .

 به دليل وجود اجساد عراقي در منطقه و رشد پشه‌هاي ناقل بيماري ، بيماري سالك در منطقه زبيدات تقريباً همه گير شده‌ است . سالك زخم كوچك و آبداري است كه همچون خوره بدن را مي‌خورد و دردي دست و پا گير است .

 بچه‌هاي واحد بهداري كه اين روزها براي واكسينه كردن و درمان نيروهاي رزمنده از سنگري به سنگر ديگر مي‌روند قبل از اعزام نيروها به جبهه نيز براي بچه‌ها واكسن كزاز و مننژيت تزريق كرده‌اند .

 شبها نیز به روال ظهر بعداز اقامه نماز وصرف شام و چای نوبت به نگهبانی و پاس شبانه می رسد چه بسيار زيبا و غير قابل تفسير است. جنگيدن درصحرای خشک زبيدات . انسان با اين‌ همه مصائب و سختيهائي كه بچه‌هاي رزمنده تحمل مي‌كنند بياد سختيها و مصائب حضرت ايوب مي افتد .

 زندگي بي‌ دغدغه و راحت در منزل و پشت جبهه ، آب خنك ، پنكه و كولر ، استخر شنا و دهها فرضيات ممكني كه دراين شرايط و گرما در دنياي تجمل وراحتي نهفته است .

اما رزمندگان از راحت آن دل كنده‌اند . در درگاه حضرت حق جل‌جلاله ودر نزد ائمه معصومين (ع) وحضور پيامبران و صالحان الهي كدام يك پسنديده تراست ؟ به شايسته‌ترين آن تن مي‌دهند .

 برادر حمید خداشناس معاون گردان ثارالله در سال 1363 خاطرات خود را از این مقطع از جبهه زبیدات اینطور بیان می کند : یک روزصبح که آفتاب کاملا"طلوع کرده بود فرمانده گردان شهید حسن گودرزی از من خواست تا دو نفره جهت گشت وشناسائی مواضع دشمن از سمت رودخانه ای که حد فاصل خط پدافندی لشکر 21 حمزه (ع) و تیپ 57 ابالفضل بود وارد مواضع دشمن شویم .

وقتی به خط مقدم رسیدیم با نیروهای خودمان در گردان هماهنگ کرده وارد رود خانه شدیم .

رودخانه رود خانه ای فصلی بود که از سمت عراقیها به سمت خط پدافندی زبیدات جریان داشت .

من وشهید گودرزی حدود ساعت 10 صبح وارد رود خانه شدیم دوتائی آرام آرام از مسیر رود خانه به سمت مواضع عراقیها حرکت کردیم . هدف ما از شناسائی پیدا کردن مواضع چند قبضه تیرباری بود که شبها در خط مقدم ایجاد مزاحمت می کردند .

این چند قبضه تیربار در شبها با تیراندازی مداوم محور یکی از گروهانهای مستقر شده در خط مقدم را زیر آتش می گرفتند.

خلاصه اینکه آنقدر در امتداد رودخانه جلو رفتیم تا سنگرهای تیر بارها را پیدا کردیم . با احتیاط وارد سنگر تیر بار شدیم خبری از خد مه تیربارها نبود . معلوم شد خدمه تیر بارها شبانه در سنگرهای تیربار حاضر شده اقدام به تیراندازی می کنند .

من می خواستم یکی دو قبضه از تیر بارها را بردارم که حسن اجازه نداد و گفت دشمن متوجه سر کشی ما به مواضع خودش می شود.

بعدازشنا سائی مختصری تصمیم گرفتیم به مواضع نیروهای خودی برگردیم در مسیر برگشت رزمندگان لشکر 21 متوجه حضور ما در رود خانه شده وبه سوی ما آتش گشودند .

نیروهای دشمن نیز با شلیک نیروهای خودی شروع به تیراندازی نمودند من وحسن با هزار درد سر و جست و گریز خود را به نزدیکهای خط لشکر 21 رساندیم .

قبل ازرسیدن به خط نیروهای خودی دوتائی قرار گذاشتیم بخاطر اینکه لو نرویم از هم جدا شده من به سمت خط لشگر 21 وحسن به سمت خط تیپ 57 فرار کنیم وهر کدام که دستگیر شدیم کار را به پای دیگری بگذاریم .

در حال فرار بودیم که بچه های لشگر 21 ابتدا مرا دستگیر کردند و با اعتراف به اینکه من هیچ کاره ام به سراغ شهید حسن گودرزی رفتند و او را نیز دستگیر کردند .

بچه های لشگر 21 از سمت و مسئولیت ما بی اطلاع بودند آنها فرمانده گردان ومعاون گردان را مظلومانه نزد فرمانده خود بردند جناب فرمانده با توپ و تشر از انجام چنین کاری، ما را ازاین شناسائی منع می کردند و می گفتند نزدیک بود خودتان را به کشتن دهید ! من وحسن دوتائی می خند ید یم و حسن با آن روحیه  و آرامشی که داشت جواب می داد :

نه اتفاقی نمی افتاد . نه اتفاقی نمی افتاد .

آنها من وحسن را در کمال مظلومیت تحویل فرمانده تیپ 57 ابالفضل دادند.

حاج روح الله نوری فرمانده تیپ هم کار را با فرمانده لشگر 21 حمزه حل وفصل کرد .

 این یکی از خاطرات بسیار بسیار شیرین من از شهید حسن گودرزی و روزهای پر شور ونشاط دفاع مقدس ملت غیور ایران ورزمندگان تیپ 57 ابالفضل است.

 برادر پاسدار فتح اله همتی ( دائی) خاطرات خود را از جبهه زبیدات اینگونه بیان می کند:

بعد از حضور در منطقه سوسنگردحدود اواسط سال 1362به سپاه بروجرد منتقل شدم وبه دلیل آنکه نیروی تخصصی وفنی بودم به واحد تدارکات سپاه بروجرد معرفی شدم .

 مسئول تدارکات برادر حسن نظری بود برادر نظری با نوشتن  نامه ای توسط شهید موسی کماسی تقاضای در یافت2عدد تخت خواب جهت نگهداری اسلحه نموده بود با توجه به آنکه  کمبود تخت خواب در سپاه بوده و استفاده از تخت خواب برای نگه داری سلاح زیبا به نظر نمی رسید .
 

 به شهید کماسی گفتم اگرنیازبه مقر سلاح داریم تا مقر سلاح طراحی کنم بعد از مراجعت  شهید کماسی برادر نظری از من دعوت کرد تا جهت طراحی مقرسلاح و ساخت آن اقدام کنم  بعد از تهیه مقداری چوب مقر اسلحه ای طراحی کردم که حدود 200 عدد سلاح به راحتی روی آن جا می شد .

 بعد از آن برادر نظری ازمن درخواست کرد تا درتسلیحات مشغول به کار شوم مدتی در تسلیحات بودم بعد ازسروسامان دادن به انبار تسلیحات و شهادت رضا فرزندم تصمیم گرفتم دو باره به منطقه بگردم .
 
با معرفی سپاه بروجرد به سپاه ناحیه لرستان واز سپاه  ناحیه لرستان به تیپ 57 ابوالفضل(ع)معرفی شدم و سپس در گردان ثارالله شهرستان بروجرد بکار گیری شدم .
 

 فرماندهی گردان با برادر پاسدار شهید حسن گودرزی بود ایشان از ورود من به گردان خیلی خیلی خوشحال شده وی ضمن معرفی من به نیروهای گردان می گفت دایی همتی پدر شهید است ایشان آدم خیلی خوبی است ایشان نیروی تخصصی وفنی است با ایشان همکاری کنید ایشان توان انجام کار های مثبتی دارد .

 گردان ثارالله بروجرد در زبیدات عراق مستقر بود معاونت گردان با برادر پاسدارشهید مصطفی نوروزیان بود فرماندهی ومعاونت گردان  هردو از هم بهتر بودند مسئول واحد تدارکات گردان شهید محمد ابراهمیم کردی بود.
 

 در پاییز سال 1363هجری شمسی بارندگی شدیدی درجبهه زبیدات به وقوع پیوست بنحویکه در سراسر جبهه سیل به راه افتاده بود و سنگرهای رزمندگان مستقر در جبهه زبیدات پر ازآب شده بود .

 لجن وگل یکی از انبارهای مهمات گردان را گرفته بود شهید حسن گودرزی فرمانده گردان به من توصیه کرد مهمات باقی مانده در زیر گل ولای را بیرون  بکشم من از ایشان درخواست کردم تا مکان سنگر مهمات را به من نشان بدهد .
 

بعد از شناسایی محل سنگر انبار مهمات من به همراه برادر پاسدار احمدرضایی وبرادر بسیجی ماشاالله روزبهانی همه ی مهماتهای مدفون شده در زیر گل ولای را باسختی ومرارت از زیر گل لای بیرون کشیدیم.

 

بعد از شهادت شهید حسن گودرزی فرماندهی گردان به برادر خداکرم ابراهیمی محول شد ایشان چند روزی بیشتر فرمانده گردان نبود که ایشان هم به شهادت رسید معاونت گردان همچنان با برادر مصطفی نوروزیان بود تا اینکه فرماندهی گردان به برادر پاسدار محمدعلی گودرزی محول شد.

  گردان همچنان در خط پدافندی زبیدات مستقر بود هوای زبیدات بسیار گرم بود بخاطر گرمی هوا و وجود حشرات موزی رزمندگان شبها تاب ماندن در سنگر ها را نداشتند ازاین رو رزمندگان مجبوزمی شدند شبها بیرون از سنگر بخوابند .
 

رزمندگان گردان باوجود مار وعقرب درسنگرها درامان نبودند از این رو با چوب جعبه های مهمات برای رزمندگان تخت خواب درست می کردم تا شبها بیرون از سنگر به راحتی استراحت کنند .

 در زبیدات عقربهای زیادی مجود بود که با گرفت روغن آنها آنها و ممزوج کردن با روغن کرچک داروی خوبی را تهیه می کردیم که از خون ریرزی زخم رزمندگان جلو گیری می کرد همچنین در جوش خودرن زخم ها نیز موئثر بود .
 

همیشه سعی می کردم جعبه های مهمات را نگهداری کنم آنها را در ساخت سنگر وتخت خواب بکار می گرفتم وهمچنین ازآنها بعنوان جا ی ظرفهای نگهداری وسایل سفره رزمندگان استفاده می کردیم .

 در هنگام جابجایی گروهان ها و گردان ها با استفاده از این جعبه ها کاسه و لیوان وپارچ وفانوس رزمندگان جابجا می شد از این رو ظرف رزمندگان همیشه سالم بود .
 

 در دشت خشک زبیدات یا بهتر بگویم هتل زبیدات دشمن مطابق برنامه هرروز، شليك توپخانه‌اش را از ظهر شروع نموده است .

 انواع خمپاره‌هاي ارسالي از سوي دشمن سكوت ظهرهاي دشت تفتيده زبيدات را در هم ريخته است .
 

دشمن حتي زماني براي چُرت كوتاهي باقي نمي‌گذارد و مُدام صداي هولناك سوت انواع خمپاره وتوپ وبرخورد آن با خاک وشن زمین گرم زبیدات انفجارشدید ودر نهایت گرد ، غبار ، دود آتش وترکش را به بچه‌هاي رزمنده هديه مي‌كند .

 در آذرماه سال 1363 هستیم ، بعضي اوقات دشمن براي تهيه گِراد و گِرادگيري فاصله خط ما تا محل شليك توپخانه خودش را با كمك ديده ‌بانها و گلوله‌هاي دود زا محاسبه ميكند . گلوله‌هاي دود زا بعد از صفير و سوت كوتاهي با صدائي خفه در جبهه و پيشاني زمين فرو رفته و منفجر مي‌شوند .
 

 دود سفيد و زرد حاصل از آن براحتي مسافت ما را براي ديده ‌بانهاي عراقي قابل تخمين مي‌كند. ديده‌ بانان دشمن با محاسبه درجه وگراد براي توپخانه وتطبيق آن با نقشه فرمان آتش براي توپخانه صادر ميكنند.

  توپخانه شروع به شلیک می کند . پی در پی وبدون وقفه توپها وخمپاره های دشمن به خاک خشک و تفدیده زبیدات اصابت می کنند .

  وقتی گلوله خمپاره توسط دشمن شلیک می شود بسته به نوع خمپاره صدای سفیر وسوت فرود آن دردشت می پیچد بعداز آن صدای انفجار مواد منفجره موجود در گلوله سکوت دشت خشک زبیدات را می شکند وبا صدای غرش خاصی فضا را پاره می کند.

 

بعداز آن دود وگرد وغبار از زمین بلند شده وترکشهای داغ وبرنده شروع به پخش شدن در اطراف می کنند.

 این شلیکها آرام آرام تند ترمی شود وضربا ن قلب توپخانه یا به قول بچه های رزمنده نواخت شلیکها بالا تر رفته تا حدیکه کمتر می توان تعداد گلوله های فرود آمده دراطراف را شمارش کرد.
 

 زمين و زمان ازشليك گلوله‌هاي دشمن پرمي‌شود .

 دشمن شدت آتش خود را دو‌چندان مي‌كند كمي جلوترفرمانده گردان مشغول سركشي به نيروهاي گروهانهاي گردان است .
 

 با انفجار گلوله اي درقلب گردان برادر پاسدار حسن گودرزي فرمانده گردان شهر ما به سختي جراحت برداشته است تركش زهرآگين‌ وارد برقلب گردان ثارالله ، گردان را از نظر روحيه فلج كرده است ، خدا رحم كند .

اما اين ضايعه نقشي در سستي رزمندگان گردان ندارد . اين دومين فرمانده لايق و دليري است كه با بچه‌هاي گردان  مأنوس بوده‌ است .

 اولین فرمانده شهید ابراهیم اسدالهی و دومین فرمانده شهید حسن گودرزی که از شوق ديدار معبود خويش بدون خدا‌حافظي بچه‌هاي رزمنده گردان را ترك مي‌كند .
 

آري شوق و شعف وعشق ديدار خدا و سرور و سالار شهيدان با جذابيتش گردان را داغدار و ماتم ‌زده مي‌كند.

  بعداز شهادت شهيد حسن گودرزي در اوایل آذرماه سال 1363 فرماندهي گردان ثارالله را برادرپاسدار كرم‌خدا ابراهيمي آهنگران به عهده مي‌گيرد .
 

 ايشان از بچه هاي قديمي و دلاور سپاه خرم‌آباد است .

 و پاسداري شجاع  متين و باصفاست وي حدود يك هفته است كه مسوليت گردان را عهده‌دار شده است . بچه‌هاي رزمنده گردان هنوز به طور كامل با او آشنا نشده‌اند كه او نيز شهد شيرين شهادت را مي‌نوشد .

 در اين زمان معاونت گردان ثارالله با بردار پاسدار مصطفي نوروزيان است .

  مصطفي هم از بچه‌هاي قديمي سپاه بروجرد است كه بعد از شهادت برادر پاسدارخداکرم ابراهيمي آهنگران فرماندهي گردان ثارالله به عهده دارد بسيجيان ، پاسداران و رزمندگان مستقر در زبيدات همچنان در حال دفاع از خط پدافندي زبيدات هستند و به قول رزمندگان در آن روزها : بسيجي خستگي را خسته كرده .

 بعد از مدتي فرماندهي گردان ثارالله به دليل اتمام ماموريت براد شهيد مصطفي نوروزيان ( كه بعد‌ها در عمليات كربلاي پنج به شهادت مي رسد ) به برادر پاسدار محمدعلي گودرزي محول مي‌شود .

 ايشان نيزاز بچه‌هاي رزمنده قديمي سپاه بروجرد است . وی در شجاعت و دلاوري بین مردم شهربروجرد معروف است او متولد روستائي دوردست و كوچك در اطراف دارالمومنین است .

 ایشان قبل ازاین فرماندهی گروهان شهید مطهری همین گردان را بر عهده داشته است .

 شُهرت محمدعلي به خاطر فعاليتهاي شبانه ‌روزي و شجاعت و شهامت او از اول انقلاب تا اين مقطع از جنگ كه اوايل سال 64 است مي‌باشد ، تقوای الهی ، روحیه بالای فرماندهی ، شجاعت و جسارت او در کار جثه و اندام كوچكش را تحت‌ الشعاع قرار داده است.
 

جنگ به روال سابق در خط پدافندي زبيدات ادامه دارد . هر چند وقت يكبار شليكهاي متناوب و متوالي دشمن سبب گلچين كردن رزمندگان پاسدار و بسيجي گردان مي‌شود .

  رزمنده جانباز   کاوه گودرزی

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
منار
سفیر افلاک
خبر آزاد
بیان روز
لرسو
خبر چگنی
دلفان امروز
ازنا خبر
آساره خبر
خبر افلاک
حرف لر