اختصاصی گرین/ بسیجی جانباز کاوه گودرزی :

گرین : با بغضی که از سر حسرت جاماندن از خیل شهداست از عملیات حاج عمران می گفت و زمزمه اش با خود که ˈمرد تا کی می خواهی به جبهه بیایی و برگردی و با خود خبر شهادت بچه ها را ببریˈ

کد خبر: ۲۹۰۲
تاریخ انتشار: شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۲۷
نامش ˈرمضان لشنی پارسا ˈ بود اما همه «عمو رمضان» صدایش می‌کردند همان نامی که در جبهه صدایش می کردند و حالا نیز با همین نام بدرقه‌اش می‌کنند.

تکیه گاهش خدابود تا یاری گر چشمی باشد که در عملیات حاج عمران بر جای گذاشته بود...

عمو رمضان یکی از  پیران و پیشکسوتان دوران دفاع مقدس بروجرد و استان لرستان پنج شنبه 7 دیماه 91 پس از عمری جانفشانی و رشادت در راه دفاع از اسلام و ایران با تنی که یادگار کربلای «حاج عمران » بود به دیدار دوست شتافت.
 
«عمو رمضان» معاون اول گردان ثار الله بروجرد در خاطرات خود نحوه جانبازی و رشادت هایش را چنین نقل کرده است :
 
رمضان لشنی پارسا-عمو رمضان 
 رمضان لشنی پارسا-نوسود-شهریور 1358
 
« عصر روز 30/2/65 از نقده به وسيله چندين دستگاه كمپرسي و كاميون و لندكروز به همراه نيروهاي رزمنده گردان ثارالله به سوي خط مقدم جبهه حاج عمران حركت كرديم . يكي دو روز قبل از آن منطقه را ديد زده و شناسايي كرده بوديم قبل از حركت بچه هاي پاسدار رسمي گردان را كه عهده دار مسئوليت واحد ها ،گروهان‌ها و دسته‌هاي گردان بودند جمع كردم .

به آنها گفتم بچه‌ها در اين منطقه فتح نيست اما مجبوريم دستور را اطاعت كنيم همگي بلند شديم با گريه دست به گردن هم انداختيم وداع و خداحافظي كرديم و از هم حلاليت طلبيديم و به سمت دشمن حركت نموديم بعد از گذشتن از خط خودي با شليك توپخانه دشمن مدام زمين‌گير مي شديم .

قبل از شكستن خط و صعود به قله اكثر بچه ها را قتل عام كردند خيلي‌ها شهيد شده بودند مابقي بچه‌ها نيز مجروح بودند با ديدن اين صحنه ها با هماهنگي ساير نيروهايي كه سالم بودند با تكبير خودم و  ساير رزمندگان همراه به سمت قله ارتفاع يورش برديم چيزي طول نكشيد كه موفق به صعود و فتح قله شديم . من در كنار شهيد احمد رازاني فرمانده گروهان شهيد مطهري و بچه‌هاي گروهان شهيد مطهري بودم .

 قبل از رسيدن و صعود به قله متوجه تيرباري از دشمن شده بودم كه بچه‌هاي گردان را به گلوله بسته بود دشمن ضمن شليك توپ و خمپاره از خمپاره‌هاي زماني نيز استفاده مي‌‌كرد اين خمپاره‌ها با تنظيم از سوي دشمن درست در آسمان بالاي سر بچه‌هاي رزمنده منفجر مي‌شد در انفجار خمپاره‌هاي زماني بهترين راه محفوظ ماندن از تركش اين نوع خمپاره توقف كردن و سرپا ايستادن است .

تير بار دشمن همچنان شليك مي‌كرد و با شليك آرپي‌جي توسط رزمندگان گردان تيربار براي يك لحظه خاموش مي‌شد و شليك نمي‌كرد اما بعد از چند دقيقه دوباره شروع به شليك مي‌كرد . با فتح قله و شليك مداوم و مجدد تيربار تصميم گرفتم خودم را به سنگر تيربار برسانم و آن را با نارنجك منفجر كنم تنها يك نارنجك در اختيار داشتم از بچه‌هاي گردان تقاضاي نارنجك كردم 3 عدد نارنجك نيز از بچه‌هاي بسيجي گرفتم با توكل به خدا قصد نزديك شدن به سنگر تيربار را داشتم كه با شليك و انفجار يك گلوله خمپاره زماني از ناحيه چشم مجروح شدم .

 بعد از مجروحيت‌ام فرمان عقب نشيني صادر شده بود سعي كردم به همراه چند نفر از رزمندگان سالم گردان براي دقايقي در مقابل دشمن مقاومت كنيم تا همه مجروحين را عقب بكشند همه بچه‌ها را به عقب فرستادم رزمنده بسيجي حسن مبشري من را ديد سعي كردم او را نيز به عقب بفرستم كه او مقاومت كرد و با اصرار او به عقب برگشتم در زمان برگشت متوجه صداي يكي از بچه‌هاي رزمنده شدم كه به شدت مجروح شده بود او يكي از اعضاي رسمي سپاه و فرمانده يكي از دسته‌هاي گردان بود (شهيد حجت‌اله محمد‌زكي) از  شدت درد ناشي از جراحت‌هاي حاصل از تير و تركش چنان ناله مي‌كرد كه كوه‌هاي سر به فلك كشيده حاج عمران در ميان نعره‌هاي مردانه‌اش گم مي‌شد . به عمو رمضان گريه امان نداد و گريه كرد و ديگر هيچ نگفت...»

 در عملیات حاج عمران بروجرد بیشترین شهید را تقدیم نمود به طوری که عبدالحمید خداشناس فرمانده وقت گردان ثار الله می‌گوید: « گردان 300 نفره‌اي كه با حدود 13 يا 14 دستگاه اتوبوس از بروجرد به جبهه اعزام شده بودند تنها با يك اتوبوس برگشتند. يك شب قبل از برگشتن تصميم گرفتيم به خط برگرديم و شهدايمان را به پشت خط منتقل كنيم تنها 28 نفر نيروي سالم در اختيار داشتيم وقتي با هماهنگي مسئولين قرارگاه و تيپ وارد منطقه شديم با توجيه مسئولين اطلاعات و عمليات قرارگاه متوجه شديم كه دشمن استحكامات زيادي را در منطقه ايجاد كرده است بنحوي كه ممكن است اين 28 نفر را نيز مجبور باشيم از دست بدهيم به ناچار با كوهي از اندوه و غم به عقب برگشتيم وقتي از حاج‌عمران به بروجرد برگشتيم در شهر غوغايي بپا شد عاشورا تكرار شده بود دو گردان ثار الله و شهدا در اين عمليات شركت كرده بودند مردم قهرمان‌پرور بروجرد بيشترين شهيد را در طول جنگ در اين عمليات داده بودند».

رمضان لشنی پارسا فرزند علی حسین که در بین رزمندگان لرستان به عمو رمضان معروف بود در 30 اردیبهشت سال 65 در عملیات حاج عمران یک چشم خود را از دست می‌دهد. در دیماه سال 65 در عملیات کربلای 5 دامادش سر لشگر پاسدارعبدالحسین کردی مسئول اطلاعات و عملیات لشگر 57 ابالفضل (ع)لرستان نیز در منطقه عملیاتی شلمچه شربت شهادت می نوشد. 
چند ماه بعد در 11 بهمن ماه همان سال پسر رزمنده اش محمد - که به تازگی از جبهه بازگشته بود - و همچنین دختر زاده‌اش بر اثر بمباران هوایی بروجرد به شهادت می‌رسند و دخترش نیز جانباز می‌شود.

و امروز " رمضان لشنی پارسا " معروف به عمو رمضان پس از سال ها درد و رنج ناشی از مجروحیت و رشادت در کربلای «حاج عمران» به رفقای منتظرش پیوست...

روحش شاد و راهش پر رهرو باد...

نویسنده : ابراهیم پوربهرام

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 4
سهیلا گودرزی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۳:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۶
0
4
بعضی ها از روشنفکری فقط انتقادکردنش رو یاد گرفتند . ولی حتی از ارایه یه پیشنهاد ناچیز هم عاجزند . انتقاد بدون پیشنهاد از اولین علامت های خصومت پنهان است خصوصا اگه تکرار بشه !!
سعید روزبهانی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۶
3
3
سلام چرا قهرمانی مریم طوسی را انعکاس ندادید؟
پاسخ ها
نکته سنج!!
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۲:۲۸ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۰
فرض کن خبر طوسی رو درج میکردند . آخرش میشد این که شما در ذیل خبر طوسی !! می نوشتی پس عمو رمضون چی؟؟؟؟
نکته سنج!!
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۱۲:۲۶ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۰
آقا سعید هر نکته مکانی ........ !! طوسی چه ربطی بة عمو رمضون داشت . نکته سنجی هم خوب چیزیه ها !!!


نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
منار
سفیر افلاک
خبر آزاد
بیان روز
لرسو
خبر چگنی
دلفان امروز
ازنا خبر
آساره خبر
خبر افلاک
حرف لر