اختصاصی گرین/ پس از 8 روز در شهرستان بروجرد

گرین : آخرین مرحله بازسازی عملیات محمد رسول الله(ص) شهرستان بروجرد پایان یافت اما تأثیرات شگرف  اجتماعی و فرهنگی آن تا سال ها باقی خواهد ماند.

کد خبر: ۲۹۲۳
تاریخ انتشار: دوشنبه ۸ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۱۲

به گزارش خبرنگار گرین ، غروب جمعه بود و مردم بروجرد که عادت دارن با خانواده بزنن بیرون و برن تو دل طبیعت تفریح کنن اما تعجب بر انگیز بود ،این جمعه کسی رو توی طبیعت و پارک های شهر نمی دیدی اصلاً قابل قیاس با جمعه قبل نبود تا اینکه موضوع رو پیگیری کردیم و فهمیدیم که مردم شهرستان همه دارن به سمت نقطه ای می رن که بازسازی عملیات محمد رسول الله(ص) قراره انجام بشه.

 کم کم به اذان مغرب و عشاء نزدیک می شدیم که خانواده ها با سلایق مختلف اجتماعی و فرهنگی که با خود زیر انداز و وسائل پذیرایی همراه داشتند به نمایشگاه یاد یاران ورود پیدا می کردند و با خیال راحت وسایط نقلیه خود را در پارکینگ بزرگی که برای آنها در نظر گرفته شده بود و توسط بچه های بسیجی کنترل و محافظ می شد پارک می کردند.

محوطه بیرونی نمایشگاه پر از ادوات و تجهیزات و ماشین الات نظامی بود که کاربرد آنها توسط کارشناسان برای مردم توضیح داده می شد، برخی در حال انداختن عکس یادگاری با این ادوات بودند برخی هم با کنجکاوی آنها را برانداز می کردند و برخی هم بی تفاوت از کنارشان می گذشتند ، همه شاد بودند و کمی هیجان زده.

غرفه خواهران بسیجی آمادگی پذیرایی با چای و رشته و شربت از بازدیدکنندگان بود انگار مردم جایی اومده بودند که از خیلی وقت منتظرش بودن و از اونجا لذت می بردند. از محوطه ای که تمثال شهدای شهرستان بروجرد نصب شده بود عبور می کردند و بعضی ها هم که مشخص بود گمشده ای داشتند و رزمنده بودند با دقت و کنجکاوی به تصاویر نگاه می کردند و با موج عکس های قدیمی توی زمان غوطه ور می شد و به اون دوران بر می گشت ،برخی هاشون می خندیدند ،برخی هاشون گریه می کردن و با انگشت همرزمشون رو که شهید شده بود به دوستشون نشون می دادن.

خلاصه کنم وارد فضای نمایشگاه که می شدی بوی انبر بهشتی مشام آدمو نوازش می داد انگار داری بر می گردی به دوران جنگ ، گونی های سنگری ، چفیه ، عکس شهدا و شعار های اون موقع همه و همه با تمام قدرت می کشوندت به اون دوران .

غرفه اول کمی امروزی بود با عنوان افسران جوان ،چندتا جوان بسیجی که سایت جامع هزاروپانصد شهید بروجرد و طراحی و اجرا کرده بودند و توی غرفشون تابوت شهیدی بود که مادر شهید بر روی تابوت جگر گوشش به حالت حزن و اندوه افتاده بود.

غرفه بعدی بچه های جهاد سازندگی و روحانیت بود یکی از غرفها هم برای نقاشی بچه ها در نظر گرفته شده بود . گروه 24 بعثت هم غرفه جنگ نوین و تصاویر شهدای شیمیایی و ابزار و وسایل تخصصی خودشون رو در معرض دید قرار داده بودند و مردم با کنجکاوی اونها رو برانداز می کردند.

یک غرفه هم برای پادگان مهندسی بروجرد بود که انواع مین ها رو به نمایش در آورده بود و در نهایت غرفه دانشجویان و هنرمندان بود که یک بسیجی عارف با صدای بلند در حال نقاله خونی برای بازدیدکنندگان بود و اونها رو با طنین خودش برای لحظاتی میخ کوب می کرد و با صدای یا حسین راهی معبر کمیل می شدند،سیم خاردار و مین و منور ،ماشین لندکروزی که وازگون شده بود و رزمنده هایی که دست و پاشون بر اثر اصابت با مین کمی اون طرف تر از بدنشون خون آلود افتاده بود.

همراه با موج جمعیت جلو می رفتیم و چهره ها مثل کسانی بودند که تو خودشون فرو می رفتند و گویی فراموش شده ای رو به یاد می آوردند . به معبر کانال کمیل رسیدیم پله هاش از گونی های سنگری بود که با خاک پر شده بودند آروم آروم توی عمق خاک فرو می رفتیم کانال کمیل ما رو به داخل خودش می کشوند دیگه دست ما نبود نیروی عجیبی همه بازدیدکنندگان رو به سمت خودش می کشوند سنگر های فرماندهی که زیر خاک درست شده بودند ،فانوس هایی که به دیواره های کانال کمیل آویزون شده بودند ، جای نماز رزمندگان که تو دیواره کانال کنده شده بود ،خلاصه خاک بود خاک بود و خاک ،دیگه کسی به مشکلات خودش توجه نداشت ،دیگه کسی غیبت و بدگویی کسی رو نمی کرد همه داشتند به سمت یک هدف می رفتند اونجا رزمنده هایی رو می دیدی که سر به خاک کانال گذاشتند و هق هق گریه می کردن ،صدای پیش بینی شده برای کانال به صورت سه بعدی بود و ما رو کاملاً به یاد دوران جنگ می انداخت صدای هلیکوپتر ،تیراندازی رزمندگان ،صدای بیسیم فرماندهان همه و همه ما رو احاطه کرده بودند.

کم کم از کانال اومدیم بیرون و یک مرتبه فضای وسیعی رو جلوی چشممون دیدیم یه لحظه فکر کردیم اومدیم وسط جبهه ، خاکریز های مختلف ،سنگر های رزمندگان ، سلاح های سنگین و نیمه سنگین که یک دفعه صدایی نظر همه رو به خودش جلب کرد ، صدای اذان ،نماز جماعت هم به راه بود ، نماز رو که خوندیم به اتفاق خانواده یک جا رو برای خودمون معین کردیم و زیر انداز رو پهن کردیم و نشستیم ،هوا کمی سرد بود بعد از لحظاتی فرمانده ناحیه بروجرد سرهنگ پاپی نژاد با میکروفون روبروی جایگاه بازدیدکنندگان ایستاد و به اونها خوش آمدگویی گفت و کمی در باره موضوعاتی که قرار بود در حین بازسازی عملیات رخ بده برامون صحبت کرد و از اونهایی که ناراحتی قلبی داشتند خواست احتیاط کنند. بعد از صحبت های فرمانده به یکباره برق  منطقه رو خاموش کردند و با یک نور متمرکز قاری قرآن رو نشون دادند و شروع به تلاوت قرآن کرد بعد هم یک مرشد اومد و با صدای رزمی خودش جو رو حماسی کرد

ادامه دارد....

نویسنده : ابراهیم پوربهرام

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 2
مصطفی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۶:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۸
0
6
ما هم منتظریم ! پس چی شد ؟‌ بقیه اش کی منتشر میشه ؟؟؟‌
محسن
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۱۰ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۹
0
10
مشتاقانه منتظر انتشار ادامه ی گزارش هستیم

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
منار
سفیر افلاک
خبر آزاد
بیان روز
لرسو
خبر چگنی
دلفان امروز
ازنا خبر
آساره خبر
خبر افلاک
حرف لر