وبلاگ نگین سلیمان
کد خبر: ۳۱۱۴
تاریخ انتشار: یکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۱۵

به گزارش بازتاب بروجرد وبلاگ نگین سلیمان نوشت : 

داستانی را که برایتان نقل می کنم ، از یک آدم موثق ، با یک واسطه

 شنیده ام ، لذا آن را برای اهل باور به شرح زیر مکتوب می نمایم :

در شهر ما زنی سالخورده به نام « کربلایی خدیجه » زندگی می کند ؛

او می گوید :

« در دوران نوجوانی یک پسر ریگی به طرفم انداخت و آن ریگ به

 پیشانی ام اصابت کرد و مرا آزار داد ، چند سال گذشت و من ماجرا را به فراموشی سپردم ، آن پسر هم مردی شد و بعدا از دنیا رفت.

بعد از گذشت حدود ۱۸ سال از مرگ آن مرد ، شبی در خواب دیدم  دو ملک با گرزهای آتشین مرا با خود به جایی بردند ، در این حین دیدم آن مرد را با دسنهای بسته مقابل من آوردند ، به من گفتند وقتی این مرد در دنیا بود ، با سنگ بر پیشانی تو زد و تو را آزار داد ، الآن ۱۸ سال است که به خاطر این کارش دستهایش بسته است،اما چون تو فعلا در دنیا زنده هستی و باید بمانی ، لذا تو را آوردیم تا سؤال کنیم آیا او را می بخشی یانه ؟

بعد هم پرونده آن مرد را به من نشان دادند ، دیدم همان ریگی که او در دوران نوجوانی بر پیشانی من زده بود ، لای پرونده موجود است !

کربلایی خدیجه می گوید من رضایت دادم ، آنها هم دستهایش را باز کردند ؛ او با لبخندی از من تشکر کرد و رفت و من هم از خواب بیدار شدم. »

خداوندا ما را از ظلم و ستم در حق بندگانت مصون بدار...

نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
|
United States
|
۰۶:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۹/۰۲
0
4
ممنون از لطف تون

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
منار
سفیر افلاک
خبر آزاد
بیان روز
لرسو
خبر چگنی
دلفان امروز
ازنا خبر
آساره خبر
خبر افلاک
حرف لر