دشمن در شبی تاریک با آتشی پر حجم سعی در بازپس گیری ارتفاع را داشت.بچه های رزمنده ی قبل از ما زحمت زیادی کشیده و ارتفاع را فتح کرده بودند و می بایست گردان ما زحمات آنان رادرنگهداری خط جدید کامل می کرد.

کد خبر: ۳۴۰۲
تاریخ انتشار: شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۱۸

عملیات والفجر 9 یکی از عملیاتهای پیروز و غرور آفرین تیپ 57 ابوالفضل(ع) است که در چند مرحله انجام  می گیرد . در این عملیات تیپ 57  وبه تبع آن گردان ثارالله شهرستان بروجرد متشکل از نیروهای رزمنده شهرستانهای بروجرد دورود وازنا حضوری چشم گیر دارند

درمورخه 13/12/1364از سوی فرمانده تیپ به گردان ثارالله که در منطقه دربندیخان عراق مستقرشده بودابلاغ می شودجهت شرکت درعملیات والفجر9 به منطقه سلیمانیه عراق اعزام شود .

فرماندهی گردان ثارالله بابرادر پاسدارمحمدعلی گودرزی از بچه های قدیمی سپاه بروجرد است معاون اول گردان برادر پاسدار حمید خداشناس از بچه های قدیمی سپاه بروجرد ومعاون دوم گردان شهید حاج اصغر لشنی از رزمندگان شهرستان دورود است .

فرمانده گردان دستوراعزام رابه سه گروهان تحت امرخودابلاغ میکند فرماندهی سه گروهان  درحال اعزام به عملیات به شرح ذیل است : فرماندهی گروهان شهید باهنربابرادرپاسداررمضان لشنی پارسا فرماندهی گروهان شهیدبهشتی بابرادرپاسدارمحمد رضا گودرزی فرزند غلامرضا وفرماندهی گروهان شهیدمطهری بابرادرپاسدارجلال ابراهیمی است فرماندهان گروهانها دستورفرماندهی گردان را راس ساعت شش صبح مورخه 14/12/64 اجرا ء نموده وبه سمت منطقه عملیاتی جدید حرکت می کنند رزمندگان پیشمرگ کرد مسلمان به جای رزمندگان گردان کاردفاع ازخط پدافندی منطقه دربندیخان را به عهده می گیرند گردان ثارالله صبح روزمورخه15/12/1364 به منطقه عملیاتی والفجر9 واردمی شود .

 برادر پاسدار نبی اله روزبهانی معاون اول گروهان شهید بهشتی که در همین عملیات به شدت مجروح میشود خاطرات خود را اینچنین بیان می کند : گردان روز 14/12/64 به سمت مریوان واز آنجا به سوی سلیمانیه حرکت می کند. نیروهای گردان درروز 15/12/64 وارد منطقه شده وبدون درنگ به سمت خط مقدم حرکت میکنند تا اینکه شبانه به دهکده ای مخروبه وخالی از سکنه در اطراف شهر چوارته عراق میرسند .

برادر آشیخ احمد معظمی گودرزی مسئول تدارکات گردان به هر رزمنده جهت استراحت یک کیسه خواب تحویل می دهد گردان بعداز استراحت شبانه درهمان روستا صبح روز 16/12/64 به طرف محل درگیری یعنی همان ارتفاع ناصر بزرگ حرکت می کند.

بعد از حرکت به سمت ناصر بزرگ در مسیر راه،به دستور فرمانده گردان آخرین نفری بودم که حرکت می کردم شهید محمد معظمی گودرزی از رزمندگان روستای قائد طاهردر مسیر حرکت به سمت خط مقدم و محل درگیری با دشمن ماهیچه های پایش گرفته بود،با اوصحبت کردم واو حرکت کرد که به دست عوامل ضد انقلاب نیفتد و اسیر نشود.

هردوبا هم حرکت کردیم و به ستون نیروهای در حال استراحت رسیدیم.یکی از نیروهایی که به شدت دچار موج گرفتگی شده بود در حال برگشت به سمت  عقب ستون بود من که به دستور فرمانده گردان آخرین نفر نفرات ستون گردان بودم ایشان را به سمت نیروهای خودی برگرداندم کمی آن طرف تر جلو تر ازما گلوله توپ یا خمپاره ای در کنار ستون منفجر شده بود.

جنازه چند تن از بچه های رزمنده از جمله حمید کردی ،حسین گودرزی، بیرانوند دانش آموز دانشسرای کشاورزی ویکی از شهدای بسیجی درودی بنام فرهاد که شهرتش را فراموش کرده ام در کنار ستون نیروهای گردان روی زمین افتاده بود.

  برادر پاسدار علیرضا ارجمندی مسئول بهداری گردان در حال وصل کردن سرم برای یکی از مجروحین انفجار بود.کمی جلوتر از علیرضا وبرادر مجروح وسایرشهدا یکی از بچه های دورود(که سید فرهاد موسوی نام داشت) وبه شهادت رسیده بودنظرم را جلب کرد.رزمنده ای بسیجی را دیدم که درحال نشسته  اسلحه ی کلانشینکف خود را محکم به دست گرفته بود اما با سرعت ترکش خمپاره یا توپ همچون ارباب و مولایش حسین علیه السلام سرش از تن جدا شده بود اما قامت استوارش همچنان چون سرو اسلحه به دست در جای خود نشسته بود.

گر مرد رهی میان خون باید رفت    از پای فتاده سرنگون باید رفت

همگی بعد از دیدن این صحنه ها ی جانسوز با عشق و ارادهای مصمم  به مسیر ادامه دادیم وبه سمت نقطه ی درگیری حرکت کردیم تا به محل درگیری یا همان دامنه ی ارتفاع ناصر بزرگ رسیدیم ، آفتاب خون رنگ کردستان عراق از روی ارتفاعات بلند و خشن کوه های سر به فلک کشیده وپوشیده از برف در سرمای اسفند ماه سلیمانیه ی عراق در حال غروب بود تا به بالای ارتفاع رسیدیم هوا تاریک شده بود.

دشمن در شبی تاریک با آتشی پر حجم سعی در بازپس گیری ارتفاع را داشت.بچه های رزمنده ی قبل از ما زحمت زیادی کشیده و ارتفاع را فتح کرده بودند و می بایست گردان ما زحمات آنان رادرنگهداری خط جدید کامل می کرد.

عراق مشغول تک بود و ما می بایست با نبردی جانانه شب تا به صبح بیدار بوده و در سنگرهای فتح شده ی خود عراقی ها به پدافند از خط جدید بپردازیم.

  نزدیکی های صبح دشمن مکار با توانی بسیار بالا با هلی برن و نیروهای پیاده اقدام به تک کرد.فرمانده تیپ 57ابوالفضل علیه السلام حاج روح الله نوری و مسئول طرح وعملیات تیپ شهید ناصر فاضل شیرازی برادر فتح اله گودرزی مسئول مهندسی تیپ به همراه سایر فرماندهان واحدهای مختلف ونیروهای تحت امر خود در کنار سایر رزمندگان دربالا ترین نقطه کوه مشغول  کارهای عملیاتی و هدایت نیروها بودند وخلاصه اینکه تا آخرین لحظات مقاومت رزمندگان گردان ثارالله در کنار فرماندهان دسته ها گروهانها گردان و تیپ مشغول پدافند از ارتفاع فتح شده بودند .

ازابتدای صبح روز بعد بچه های رزمنده هر از گاهی با جابجایی مختصر به گوشه وکنار ارتفاع سرک می کشیدند که ناگهان خبر رسید عراقی ها از میان شیب نسبتا تندی  عراقیها در حال بالا آمدن و رسیدن به سینه ی ارتفاع هستند .

من به همراه یکی دو نفر از بچه های رزمنده گردان  خودمان را به بالای شیار رساندیم.درحال دید بانی از نقطه ی میانی  شکاف و شیار بودیم که ناگهان با انفجاری مهیب من و یکی از رزمندگان بسیجی به شدت زخمی شدیم.

برادری امداد گرخودش را به من رسانید او درحال پانسمان کردن زخمهای ما بود که بچه های گردان کمی بی تابی میکردند که من آنها را باشوخی دلداری می دادم ومی گفتم چیزی نشده است نمی خواستم سایرین از حال و روزم با خبر شوند ازاین رو سعی میکردم آرامشان کنم چند نفر از رزمندگان گردان از جمله برادر پاسدار سعید اتونی برادر پاسدار جواد کاوند برادر پاسدار کشوری وبرادر پاسدار وظیفه شهیدمرتضی حافظیان مرا از زمین برداشتند تقریبا جثه ای سنگین داشتم از طرفی به دلیل شدت جراحات وارده بیحال شده بودم وهمین امر بر سنگینی بدنم می افزود .

با هر مشقتی که بود چهار نفره من را در پتوئی گذاشتند وهر کدام گوشهای از پتو را گرفته وبه پائین برگرداندند در مسیر راه در بعضی از شیبها به دلیل وجود برف چهار نفره مرا روی برفها با سرعتی نسبتا"زیاد می کشیدند درهمین اثنی برخورد سنگهائی که سر از برف درآورده بودند بدنم را آزار می دادند.

با هر سختی ودشواری که بود مرا به عقب رساندند دریک لحظه باصدای نفس زدن رزمنده ایکه کولم کرده بود با تنی مجروح و بیحال متوجه شدم با چه مشقتی مراحمل می کنند بعدها فهمیدم برادر پاسدار جواد کاوند نفس زنان مرا حمل میکرده که در شرایط عادی توان چنین کاری را نداشت .

خلاصه اینکه با هر زحمتی که بود مرا به یکی از لند کروزهای تیپ که متعلق به واحد مهندسی بود رساندند وقتیکه جسم بی جانم رادر عقب لندکروز گذاشته درحال برگشتن به پشت خط بودیم باصدای موتور هلی کوپتری چشمانم را باز کردم هلی کوپتری عراقی در ارتفاع پائین سایه به سایه لندکروز حرکت میکرد بعداز آنکه راننده لند کروزمتوجه هلی کوپتر شد با سرعت ترمز کرد وبهمراه چند رزمنده ایکه در لندکروز بودند لند کروز را ترک کرده باسلاحهای خود به سمت هلی کوپتر موضع گرفتند وشروع به تیراندازی نمودند هلی کوپتر با دیدن این وضع مجبور به ترک منطقه شد. بعدازاین مرحله به اوژانس پشت خط رسیده تحویل اوژانس شدم.

برادر تیمور فائزی (واخته) خاطرات خود را از مرحله اول این عملیات اینچنین بیان می کند : گردان درهمان روز15/12/64 به سمت خط مقدم حرکت می کند وشبانه به دهکده ای مخروبه دراطراف شهرچوارته عراق می رسد گردان آن شب رادرهمان دهکده استراحت می کند .

گردان صبح روزمورخه 16/12/1364  به سمت ارتفاعات ناصر حرکت می کند. نیروهای رزمنده گردان برروی ارتفاعات ناصرکوچک وناصربزرگ مستقرمی شوند.قبل از رسیدن نیروها به ارتفاع ناصر تبادل آتش سنگین توپخانه و ردو بدل انواع واقسام گلوله توپ خمپاره وکاتیوشا از طرف ما ودشمن همچنان ادامه داشت در حین حرکت ستون نیروهای گروهان شهید باهنردو گلوله توپ همزمان در دو طرف ستون اصابت کرد در همین لحظه چهار نفرازبرادران رزمنده به شهادت می رسند وتعدادی نیز مجروح می شوند .

بعداز این واقعه دلخراش من وحاج اصغر لشنی به همراه تعداد دیگری از رزمندگان گردان به طرف پایین ارتفاع کچل برون حرکت نمودیم وضعیت منطقه بسیار حساس بود زیرا نیروهای گردان از سه طرف در دید وتیر رس دشمن بودند.قراربودشب بعد ارتفاع کچل برون راکه مشرف به شهرسلیمانیه عراق بود تصرف کنیم به همیین منظور نزدیکی های غروب گروهان شهید باهنر به فرماندهی عمورمضان به سمت پایین ارتفاع کچل برون حرکت نمود . مقررشد بعدازاستقرارگروهان شهیدباهنر درپایین ارتفاع دوگروهان شهید بهشتی و شهید مطهری که قبلا در پایین ارتفاع مستقر شده بودند به سمت ارتفاع کچل برون حرکت نموده وآنرا تصرف نمایند.

راس ساعت 19 غروب نیروهای رزمنده گروهانهای شهید بهشتی و شهید مطهری به سمت بالای ارتفاع کچل برون حرکت کردند وپس ازنبردی جانانه ودلاورانه تا ساعت23 موفق به تصرف کامل ارتفاع شدند.جنگ وخونریزی همچنان ادامه داشت رزمندگان گردان پیاده با تمام توان ازمواضع جدید دفاع میکردند.

حدود ساعت 24از قرار گاه اعلام شد که نیروهای رزمنده مستقر در ارتفاع در حال محاصره هستند و می بایست قبل ازمحاصره کامل بامقاومت گروهان مستقر در پایین ار تفاع عقب نشینی نمایند.

برادران رزمنده مستقر در روی ارتفاع با اکراه دستور قرارگاه را پذیرفتند وبه قرارگاه گردان حرکت کردند حدود ساعت 5.30 صبح تعدادی از رزمندگان گردان به مقر گردان رسیدند.

تعدادی از رزمندگان جهت تامین وحفظ ارتفاع روی ارتفاع باقی مانده بودند تا بقیه بچه های رزمنده باسلامت خط مقدم را ترک کنند رزمندگان گردان یکی یکی وچند چند خسته وگرسنه به قرارگاه تاکتیکی وارد می شدند.

رزمندگان دلاور گردان برای نمازصبح آماده می شدنداما آبی برای وضو یافت نمی شد هوا بسیار سرد بود بعضیها که توان بیشتری داشتند با هر مشقتی که بود برای وضو مقداری برف آب می کردند بعضیها نیز با تیمم نماز صبح را اقامه کردند.

نیروهای گردان هنوز مشغول استراحت نشده بودند که بی سیم فرمانده گردان به صدا درآمداز آنسوی بی سیم اعلام شد که عراقیها جهت اجرای پاتک در حال پیشروی هستند  در این هنگام فرمانده گردان به همه نیروهای گردان اعلام آماده باش میکند.

دشمن با تمام توان آتش تهیه روی مواضع ما می ریخت ردوبدل انواع واقسام گلوله ها ادامه داشت بچه های رزمنده گردان هرکدام در جانپناهی سنگر گرفته بودند این وضعیت تا ساعت 8 صبح ادامه داشت .

آتش توپخانه دشمن هر لحظه سنگین تر می شد فرمانده گردان به طرف نیروهای درگیر حرکت کرد او قبل از حرکت به من دستور دادکه به گروهان شهید بهشتی بروم وضمن هماهنگی با معاون گردان با کمک چند نفر رزمنده شهدای دیروز را به پایین ارتفاع انتقال دهیم .

 بعداز چندین ساعت متوجه شدم که فرمانده دلیر گردان در حین عملیات درکنار رزمندگان گردان به شدت مجروح شده است . شهید محمد علی گودرزی سومین فرمانده دلیر گردان ثارالله شهرستان بروجرد بعداز انتقال به  عقب در بیمارستان به شهادت میرسد.او رزمنده ای  با تقوا با اخلاص شجاع دلاور و خود ساخته بود که تا آخرین لحظه در کنار یاران ودوستان خود ماند تا به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

  غم واندوه فرمانده شهید گردان بر روح وجان رزمندگان گردان تاثیر بسزائی داشت زیرا رزمندگان گردان در سخت ترین شرایط فرماندهان دسته گروهان گردان وواحدهای مختلف را در کنار خود می دیدند وهمین امر سبب انس و الفت بالائی دربین رزمندگان بود اما آنچه آرامش روح وتسکین برای همه رزمندگان و دوستان این شهیدان است رسیدن آنان به وصل حضرت دوست است.بعداز شهادت برادر گودرزی فرماندهی گردان به معاون اول ایشان برادر عبدالحمید خداشناس محول شد.

  برادر شهید محمد رضا با اختیار دریکی ازباز خوانی خاطراتش با برادر رزمنده کاوه گودرزی درزمان جنگ قبل از شهادت خاطرات خود را از مرحله دوم این عملیات در کنار رزمندگان دلاور گردان مالک اشتر اینچنین بیان می کند : غروب روز 13/1/1365به همراه همه رزمندگان گردان به سمت مواضع دشمن حرکت کردیم تا به نقطه رهائی رسیدیم بامداد روز14/1/1365 بود در همین زمان پس ازابلاغ دستورحمله جهت فتح  قله ناصر بزرگ در منطقه عمومی سلیملنیه عراق وطراحی فوق العاده محل درگیری به گردان مالک اشتر اعلام کردنند که عقب نشینی کند برگشت نیروهای رزمنده گردان از محل درگیری تا عقب خط نیاز به تامین داشت یعنی می بایست یکی دونفر رزمنده چابک وزرنگ پیشروی احتمالی نیروهای عراقی را سد می کرد.

از این رو من وشهید برزو بیرانوند داوطلبانه تصمیم به تامین برگشت نیروهای گردان گرفتیم بچه های رزمنده یکی یکی وچند نفر چند نفر از خاک ریز وتپه پائین آمده واطراف ارتفاع را ترک می کردنند من وبرزو با شلیک پی درپی وجسته گریخته مانع از نفوذ دشمن به خط مقدم و بالا آمدن از نقطه ای جهت تسلط نیروهای دشمن به نیروهای خودی می شدیم.

درآخرین لحظات از ترک منطقه توسط گردان دشمن با تمام توان وارد عمل شده بود حجم آتش بسیار سنگین بود نیروهای دشمن با تمام توان قصد چیرگی و برتری نسبت به ما  را داشتند تقریبا همه نیروهای گردان اطراف ارتفاع را ترک کرده بودند .

 من مانده بودم وبرزو برزو مهمات می رساند ومن شلیک می کردم دو نفره نقطه مورد نظر را حفظ کرده بودیم تا اینکه برزو زخم شدیدی برداشت دیگر توان مقابله نداشتیم بناچار برزو رابرداشتم وبه راه افتادم در مسیر راه برزو از شدت جراحت وارده به شهادت رسید تزدیکیهای درخت وچشمه ای در دامنه ارتفاع جسم بی جان شهید را زمین گذاشتم وبه عقب برگشتم .

محمد رضا با آنکه خودش یکی از نوادررزمندگان شجاع ودلیر بود شجاعت برزو را درآن مقطع می ستود وازبیانش معلوم بود از دوری او غبطه می خورد نزدیکیهای پایان جنگ محمدرضا بااختیار رزمنده شجاع ودلاور سپاه اسلام به فیض عظیم شهادت نائل می شود پس ازشهادت ایشان بود که شنیدم دشمن برا سر بریده محمد رضا جایزه گذاشته بودند بحمدالله این جایزه نصیب کسی نشده بود.

نویسنده : کاوه گودرزی

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
رضایی ورمزیار
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۱:۵۹ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۱
0
1
با تشکر از عزیزانی که زحمت درج این خاطرات را کشیدند بنده هم توفیق حضور در آن عملیات را در تیپ 110شهید بروجردی داشتم ودر ارتفاعات مشرف بر شهر چوارته عراق

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
منار
سفیر افلاک
خبر آزاد
بیان روز
لرسو
خبر چگنی
دلفان امروز
ازنا خبر
آساره خبر
خبر افلاک
حرف لر