کد خبر: ۶۳۱۹
تاریخ انتشار: پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۰۰

وبلاگ نگین سلیمان نوشت :

روزی مرحوم حاج مرشد فرمود:

آن روزها که جوان بودم، کنار بخاری دیواری نشسته بودم و هیزم در آن می ریختم،  دیدم هیزمی درون آتش هست که نمی سوزد.  گفتم: شاید تر است. آن را از اجاق بیرون آوردم دیدم هیزم خشک است. دوباره آن را داخل اجاق کردم؛  دیدم هیزم نمی سوزد، مقداری نفت آوردم و روی هیزم ریختم، کبریت را روشن کردم و نزدیک آن هیزم گرفتم، دیدم آتش نمی گیرد!

خیلی تعجب کردم هیزم را بیرون آوردم و در هوای روشن بردم، خوب که نگاه کردم متوجه شدم داخل این هیزم، صدها مورچه لانه کرده اندو من آنها را ندیده بودم.  مورچه ها را به حال خود گذاشتم و به حال خود گریستم!

خدا را شکر کردم که نمی خواست من نابود کننده این مورچه ها باشم!

                          

بعد  فرمود:  از این ماجرا خاطره ای از پدرم یادم آمد که  متجاوز از نود سال پیش با مادرم از نهاوند به سوی تهران می آمدیم و مال و اشتر داشتیم؛ در وسط راه اتراق کردیم. موقع ظهر بود، مادرم سفره غذا را که باز کرد متوجه شد تعدادی مورچه در آن است . جریان را به پدرم گفت ؛ پدرم فکری کرد و گفت:

باید برگردیم!  مادرم پرسید: چرا؟  پدرم گفت: ما که از نهاوند آمدیم. مورچه ها مال آنجا هستند، خانه شان آنجاست و ما آنها را از خانه و کاشانه شان دور کردیم و گناه دارند.  هر چه مادرم اصرار کرد که عیب ندارد، پدرم قبول نکرد و آخر سفره را با همان وضع جمع کردیم و به منزل برگشتیم ، پدرم مورچه ها را در محل خودشان رها و آزاد ساخت و گفت:  ظلم به هر موجودی ناپسند است، هر چند مورچه باشد. 

-----------------------

*حاج مرشد از این جهت به « مرشد چلویی » لقب یافت که شغلش آشپزی بود و در بازار تهران کار می کرد ، او با پول خودش غذا می پخت و مجانی به فقرا می داد.     

نویسنده : سید حجت الله موسوی زاده

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
منار
سفیر افلاک
خبر آزاد
بیان روز
لرسو
خبر چگنی
دلفان امروز
ازنا خبر
آساره خبر
خبر افلاک
حرف لر